وداع با آقای شهید ایران

کیوان سرافرازی: جریان مشروطه به عنوان حرکتی مؤثر در اثبات قدرت مردم و نهاد دین در جامعه سرآمد و محور تحولات بسیاری بوده است.

 با مشروطه آخوند خراسانی مشکلی ندارم
زمان مطالعه: ۱ دقیقه

 در این میان عده ای معتقدند،آنچه باعث تثبیت این حرکت نشد، اختلاف علمای دینی در آن بود. در گفتگو با دکتر احمد رهدار، پژوهشگر و عضو هیأت علمی مؤسسه آموزشی- پژوهشی امام خمینی(ره) به بررسی این مهم پرداختیم که تقدیم حضورتان می کنیم.

* یکی از نکاتی که در خصوص جریان مشروطه مطرح می باشد، این است که چرا مشروطه به این عاقبت دچار شد؟
** جریان مشروطه در تاریخ تحولات معاصر ایران یک جایگاه میانی در سیر تاریخ تکاملی شیعه محسوب می شود. معتقدم در تاریخ ایران، شیعه در دوره صفویه به هسته قدرت سیاسی وارد شد و ما برای اولین بار در صفویه توانستیم از حاشیه به هسته تاریخ اسلام و از حوزه علمیه وارد کاخ سلطان شویم و مناسباتی را که پیش از آن در مسجد تنظیم میکردیم، اکنون از رأس هرم قدرت سیاسی؛ یعنی از درون کاخ تنظیم کنیم. این مرحله، گام بلندی بود، ولی به رغم همه مواردی که مثبت ارزیابی می شود، یک نقصی وجود داشت زیرا حتی با اینکه در درون هسته و در ذیل شاه بودیم، ما به عنوان جریان اجتهادی شیعه در صفویه جلو رفتیم و در آن قدرت گرفتیم اما همچنان شاه محور بود و باز هم باید شاه عباس حکم «شیخ الاسلامی» شیخ بهایی و شاه طهماسب حکم «شیخ الاسلامی» محقق کرکی را بدهد.
* پس با وجودی که هم مردم آگاه و هم علما در صحنه حاضر بودند، چرا مشروطه به آن عاقبت دچار شد؟
**نکته اول این است که با وجود اینکه شاهان صفوی در دوره خود خدمتهایی هم کرده بودند، ما خواستیم در مشروطه یک گام از صفویه هم جلوتر بیاییم. از لحاظ نظام اندیشه ای، هنر اصلی که در مشروطه اعمال شد، این بود که ما شاه محوری را هم حذف کردیم و خواستیم مناسبات نه بر محور شاه، بلکه بر محور قانون باشد. در این زمینه با تأکید علما، قانونی تصویب شده بود که در آن باید قوانین مصوبه مجلس بر اساس شریعت و اصول اصیل اسلامی باشد؛ یعنی دقیقاً شرع اسلام به طور نظری مبنا قرار گرفته بود، ولی طبعاً از لحاظ عملی هم باید بررسی شود که روشنفکران چقدر التزام عملی داشتند. ما تلاش کردیم مناسبات اجتماعی عنصر ایرانی در عصر مشروطه دیگر با محوریت شاه صورت نگیرد، بلکه با محوریت قانون، آن هم قانونی همسو با شریعت اسلام اجرا شود. با توجه به اینکه این امر در تاریخ اقدام بسیار مهمی محسوب می شد، دراین راستا این حقیقت که توسط رهبر معظم انقلاب عنوان شده که «مشروطه در ذیل انقلاب اسلامی اهمیتش کمرنگ شده است» تعبیر کاملاً درستی است.
*در حوزه اندیشه دینی، کدامیک از روحانیون بیش از دیگران نقش داشته است؟
** من روح حاکم بر مشروطه را میرزای شیرازی (رحمةا... علیه) می دانم؛ یعنی کسی که در مشروطه حضور ندارد؛ زیرا او در 1312ق از دنیا رفت و قانون مشروطه در 1324ق امضا شده است. تمام علمای حاضر در مشروطه از جمله مشروطه خواه و مشروعه خواه شاگردان بلافصل میرزا هستند؛ یعنی مراجع ثلاث مشروطه خواه شامل آخوندخراسانی، ملا عبدا... مازندرانی و میرزا خلیل تهرانی و از سوی دیگر مرحوم سید محمد کاظم طباطبایی یزدی صاحب عروه و مرجع تقلید مشروعه خواه، مرحوم شیخ فضل ا... نوری، مرحوم ملا محمد آملی، مرحوم خمامی، مرحوم قربانعلی زنجانی، میرزا حسن مجتهد تبریزی که مجتهدان و مراجع مشروعه خواه هستند، همه شاگردان بلافصل میرزای شیرازی هستند.
*با وجود این، اختلافی که در بین علما افتاد، برای چه بود؟
**اختلافی که در مشروطه بین علما افتاد، اختلاف در مبنا نبود؛ زیرا در مبانی مشکل نداشتند و از یک استاد درس گرفته و اشراق شده بودند، بلکه اختلاف در تاکتیک و روشها بود. در قضیه نهضت مشروطه که همه شاگردان میرزای شیرازی هستند، مبانی و نیتها همه سر جایش هست و اختلاف فقط در تطبیق مصادیق است.
به عنوان یک کارشناس در تاریخ معاصر تأکید می کنم که به جز قیام محمد تقی خان پسیان در 200 سال اخیر، هیچ قیامی نداریم که رهبری آن با روحانیت نبوده باشد.
ما هیچ نهضتی پیش از مشروطه نداریم که علمایی که در آن نهضت در رأس هستند، اختلاف داشته باشند، اختلافی که در آن فتوای جداگانه بدهند؛ مثلاً در جنگهای ایران و روسیه میرزا مسیح مجتهد تهرانی با حضور مردم در جنگ مخالفت کرد، اما فتوا نداد و فقط نظر خود را اعلام کرد و مقابل علما نایستاد. اما در جریان مشروطه داستان جور دیگری رقم می خورد، یعنی بین علما اختلاف شد و راز اصلی شکست مشروطه همین اختلاف علماست. علت اختلافها متعدد است و مهمترین علت این است که رهبری حادثه از مرکز حادثه دور است. رهبر اصلی نهضت آخوند خراسانی در نجف و مرکز حادثه تهران است و این دور بودن باعث شده که رهبر نتواند خوب آدمها و جریانها را رصد کند. البته استعمار هم تجربه ای از نهضت تنباکو به دست آورده بود.
خاطره ای را مرحوم مدرس نقل می کنند که «من پس از نهضت تنباکو خدمت میرزای شیرازی رفتم و به ایشان عرض کردم که الحمدلله فتوای شما خوب گرفت و همه چیز رو به راه شده است. وقتی این را گفتم، مرحوم میرزای شیرازی گریه کرد و گفت: حالا که دشمن به جایگاه این پایگاه، علم پیدا کرده است، دیگر نمی توان روی این پایگاه سرمایه گذاری کرد. خیلی طبیعی است که وقتی تمام کاسه کوزه ها و برنامه ریزی های استعمار توسط یک فتوا به هم ریخت، حتماً برنامه ای خواهند ریخت و جلسه خواهند گذاشت که این آقا کیست که با یک فتوا چند دهه کار ما را به هم می ریزد و بعد پایگاه مرجعیت را می شناسند و روی آن سرمایه گذاری می کنند.» پانزده سال بعد نهضت مشروطه شکل گرفت و من معتقدم روی این پایگاه سرمایه گذاری می شود که در مشروطه مجتهد پایتخت بالای دار می رود و مردم پای دار شادمانی می کنند و کف می زنند. گمان می کنید که شیخ فضل ا... مجتهد بالای دار رفت؟ ! پیش از اینکه شیخ را بالای دار ببرند، ترور شخصیتی شده بود؛ یعنی شخصی که بالای دار رفت شیخ مجتهد نیست، بلکه شیخ مستبد است. اول به مردم القا کردند که فردی مستبد بود و بعد مقدمات اعدام وی را فراهم کردند.
در تمام چند سال اختلاف بین مشروطه خواهان و مشروعه خواهان شیخ فضل ا... نتوانست با آخوند خراسانی ارتباط برقرار کند.
در تمام این سالها پسر شیخ در نجف بود و شیخ برای پسرش نامه می نوشت که این آدمهایی که برای آخوند تلگراف می زنند، آدمهای درستی نیستند و آخوند خراسانی را فریب می دهند. آن موقع 10 تا 12 شهر، تلگراف خانه داشت و در تهران هم دو مرکز بود که دست مشروطه چی ها و احزاب مخفی بود، از سوی دیگر در نجف هم آخوند کاملاً در محاصره است و در تمام مدت اختلاف، آخوند خراسانی و سید محمد طباطبایی یزدی با اینکه هر دو در یک شهر بودند، نگذاشتند که هیچ گاه دیداری داشته باشند. شیخ فضل ا... در زمانی که در ری تحصن کرد، یک روز در آستان ری سخنرانی کرد و از جیبش یک قرآن کوچک برداشت و گفت: «به این قرآن قسم من با مشروطه آخوند خراسانی مشکلی ندارم و فقط با مشروطه این آقایان وابسته به بیگانه مشکل دارم.» فردا تمام روزنامه های وابسته به روشنفکران تیتر زدند که این قرآن نبود، جعبه سیگارش بود، بنابراین نقل کرده اند، به شیخ گفتند که به مردم شفاف بگویید که با مشروطه مشکل ندارید و شیخ پاسخی عجیب می دهد و می گوید «بارها خواسته ام که بگویم، اما نگذاشته اند» و قضیه امام حسین(ع) را در روز عاشورا نقل می کند که امام وقتی در روز عاشورا در مقابل لشگر عمرسعد می خواست خودش را معرفی کند، فرمود: « ای کسانی که نماز می خوانید و أشهد أن محمد رسول ا... می گویید! من نوه محمد هستم و او جد من است.» اما دشمن دستور می داد که لشگریان هلهله کنند تا هیچ گاه صدای امام به آنها نرسد. شیخ فضل ا... این قضیه را نقل می کند و می گوید «هر وقت خواستم صحبت کنم، هلهله کردند وگرنه من که به قرآن هم قسم خوردم که با مشروطه آخوند خراسانی مشکلی ندارم.»
*تفاوت در بینش و میزان غرب شناسی عالمان دینی چقدر در اختلاف بین علما مهم بود ؟
**جریان مشروطه، برای ما یک مسأله وارداتی از غرب بود و قضاوت در مورد آن تابع کیفیت شناخت عالمان دینی از غرب بود.
واقعیت قضیه این است که شناخت و آگاهی شیخ فضل ا... از غرب، ناب تر از علمای نجف است؛ در واقع آن قدر که شیخ به غرب بدبین است، علمای نجف بدبین نیستند.
برخی علما با غرب کار اجتهادی کردند. علامه نائینی از علمایی است که در این قضیه حضور دارد و آدم کوچکی هم نیست. اینهایی که آنجا حضور دارند، در مشروطه غربی تصرف کردند و در این امر فتوا دادند. اینکه روشنفکران نوشتند، علما نمی دانستند که مشروطه چیست، تا حدودی من هم قبول دارم. علما نمی دانستند مشروطه چیست اما عیب عالم این نیست که مشروطه را نشناسد، عیب عالم زمانی است که نفهمد اسلام چیست.
قرار است اسلام شناس باشد، نه غرب شناس. علما، مشروطه غربی را نفهمیدند، اما آخوند خراسانی برای مشروطه ای که با آن آشنا بود، فتوا داده؛ یعنی مشروطه غربی هر چه باشد آخوند خراسانی برای آن فتوا نداد، مشروطه را اول به چیز دیگری تبدیل و بومی کرده و بعد برای مشروطه بومی شده فتوا داد. عالمان دینی برای امری که فتوا دادند، شناخت داشتند و برای مشروطه غربی که شناخت نداشتند فتوایی هم ندادند. واقعیت این است که پایه غرب شناسی شیخ فضل ا... نوری نسبت به علمای نجف قوی تر و دارای شناخت بهتر و فتواهای ناب تر است.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha